
تازه چه داری
ای آشنای من؟
از کدام سرزمین می آیی؟
با این کفش پاره
سواری نمی خواهی؟
اسبی بر در خانه ام نشسته
سواری می خواهد
و من مات می نگرم
زین پاره من
بر کدامین اسب است؟
شیهه می کشد
اسب خوشبختی من
شاید سراغ دشت را می گیرد
و من
بی خود به زین فکر می کنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر